تبلیغات
بچـــه بزرگـــــــــا - جملات زیبا ...

بچـــه بزرگـــــــــا
 
بیایـــــیم تا با هم، "ما" بسازیــــــــــم

من دیگر نمیگذارم آسمانت را اشتباه بیایی ، ماه تو اینجا نیست ، من دیگر آسمان به آسمان ، زمین به زمین از تو میگریزم . 

گفتم دوستت دارم ، نگو نظر لطفته ، چون نظر لطفم نیست ، نظر دلمه ! 

غصه نخور عزیزم ، دلت تنها نمیشه / هرجای دنیا که باشی ، تو قلبمی همیشه . 

برای دیدارت زمان را تعیین نمیکنم شاید ساعت حسادت کند و خواب بماند . 

چندیست که عشق تحقیر شده است / و هی با کلمات نامربوط تعبیر شده است / گناه ، هوس ، بازیچه / چون قفل به گردنش زنجیر شده است . 

چنان که از قفس هم دو یاکریم به هم / از آن دو پنجره ما خیره میشدیم به هم / به هم شبیه ، به هم مبتلا ، به هم محتاج / چونان دو نیمه ی سیب که هر دو نیم به هم . 

تو اگر بی خبر از قلب پریشان منی / با همه بی خبری هم نفس جان منی . 

چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی / من چشم تو را مانم ، تو اشک مرا مانی / من خاکم و من گردم ، من اشک و من دردم / تو مهری و تو نوری ، تو عشقی و در جانی 

میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا / خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا . 

مکانی برایت بهتر از دلم ندارم ، تنگی اش را به لطف خودت ببخش . 

فرقی ندارد ، شرق یا غرب ، شمال یا جنوب ، من تو را به هر جهت دوست دارم . 

یاد تو چندیست که مهمانم شده / خاطراتت آفت جانم شده / هرچه میگویم سخن از یاد توست / در سکوت من فقط فریاد توست

دیوار هم که باشی ... ترک بر میداری وقتی ... سر به شانه ات داشته باشند و به حسابت نیاورند!!

 

باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته ای دور یاد عشقی كه با حسرت و درد رفت و خاموش شد در دل گور روی ویرانه های امیدم

 

پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت ... به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد و مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند . ولی پیرمرد بی درنگ لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت ! همه تعجب کردند! پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهد شد.

 

مشـو مغــرور به نیــروی جـوانی
تــواضـع پیشــه کـن درزند گا نی
مسوزان همچو آتش خشک وتررا
چنـا ن آب روان باش تـا تــوانی

 

شرمگین باش از عشق،به خاطر غروری كه جای "دوستت دارم" در دستهایم جا گذاشتی...

 

کوجه بی تو سوت و کوره ، نگاه پنجره تاریکه ، مثل یه آینه هستم از تو دور و به تو نزدیک

 

فاصله‌ی میان انگشتهایم،جای خالی دستت را مدام گوشزد می كند. . .

 

تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان‏تر است،

تحمل اندوه از گدایی شادی راحت‏تر است.

بهتر است انسان بمیرد تا به گدایی زندگی برخیزد

 

از وقتی رفتی هیچ کسی هم درد و هم رازم نشد
هیچ کسی حتی یک دفعه هم غصهء سازم نشد
رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون
دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

 

بمیرد انكه غربت را بنا كرد مرا از تو تو را از من جدا كرد..................

 

لالا لالا بخواب دنیا خسیسه
واسه کمتر کسی خوب مینویسه
یکی لبهاش همیشه غرق خندست
یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه

 

نفرین به عشق و عاشقی
نفرین به بخت و سرنوشت
به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت!
نفرین به من... نفرین به تو... نفرین به عشقِ من و تو!
به ساده بودنه منو... به اون دلِ سیاهِ تو!

 

 

مرا به دست من بکش ، بنام من گناه کن / اگر من اشتباهتم ، همیشه اشتباه کن .

 

دلم باغی پر از ریحان و گل بود / به روی رود عشقت مثل پل بود / نگاهم کردی و ویران شد این دل / مگر چشم تو از قوم مغول بود !

 

امشب ای ناز ، چه دلتنگ نگاهت شده ام / باز ای مونس جان چشم براهت شده ام / برق چشمان تو امشب به سکوتم خندید / چونکه دیوانه ی آن چهره ی ماهت شده ام .

 

 

آسمان غریبه بود نگاهم کردی / برف آمده بود صدایم کردی / دل آسمان تپید و روشن شد / عشق آمده بود ، آشنایم کردی .

 

بیا ای بهترین درمان قلبم / مداوا کن غم پنهان قلبم / قسم بر خالق دلهای عاشق / تو هستی آخرین سلطان قلبم .

 

گاه

عروسک خیمه شب بازی خسته است

یه قیچی میخواد تا نخاشو پاره کنه

وقتی که نیستی ، پرنده ی خیالم به سرش میزند که خود را حلق آویز کند از دار دلتنگی ات ! به دادش نمیرسی ؟

 

صفای عالم مستی غمم را برده از یادم / بیادم باش و یادم کن با یاد تو من شادم

 

کلاغ سیه چهره قصه ما<
هنوز در گذر است

در انتهای این قصه نه خانه ایست
و نه ماست و دوغی

قصه گو جعبه رنگها را گم کرده
قصه گو فقط فاصله میسازد

 

ندارم لحظه ای از تو رهایی / امان از عشق و از این آشنایی / تمام ترس من ناگفته پیداست / مبادا بین ما افتد جدایی .

 

رفتم که نبینی پریشان شدنم را / غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را / در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم / تا تو نبینی غم تنها شدنم را .

 

تو به هرجا که فرود آمدی و خیمه زدی / کس دیگر نتواند که بگیرد جایت .

 

در هجوم لحظه های پوچ جدایی ، سکوت تنها یادگار با تو بودن است .

 

مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها / دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها / گرچه دیگر همه جا پر ز جدایی شده است / مشکل از طاقت دلهاست نه از فاصله ها .

 

برای کشتن پروانه ، او را له نکن ! بالهایش را بچین ، خاطرات پرواز او را خواهد کشت !

 

می تو

بعد یک سال بهار آمده می بینی که / باز تکرار به بار آمده می بینی که / آنکه عمری به کمین بود به دام افتاده / عقل با عشق کنار آمده می بینی که .
 

بی تو مرا شبی ایست که فردا نمی شود / بی من تو را دلی ایست که دریا نمی شود .

 

وقتی همه جا برفه و یخه ، سر خوردن یه بهونه است تا دستهایی را که دوستش داری محکمتر بگیری .

 

همین که یاد من کردی تشکر / همین که مرهم دردی تشکر / در این دنیا که مردم بی وفایند / همین که باوفا هستی تشکر .

 

دست هایم مال تو ، بودنت را به من قرض می دهی ؟

 

برای اداره کردن خویش از سرت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران از قلبت .

 

تمام لحظه های من فدای تاب مژگانت / شقایق وار میمیرم برای خواب چشمانت .

 

تک تک روزهایم را می سوزانم تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات .

 

یاری که مرا کرده فراموش تویی تو / بر ناله ی زارم نکند گوش تویی تو / در کوی غمت خوار منم ، زار منم من / در چشم دلم نیش تویی ، نوش تویی تو .

 

دستم نمی رسد به این آسمان ، اما دست تو را که می گیرم ، انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده ام .

 

بعد یک سال بهار آمده می بینی که / باز تکرار به بار آمده می بینی که / آنکه عمری به کمین بود به دام افتاده / عقل با عشق کنار آمده می بینی که .
 

بی تو مرا شبی ایست که فردا نمی شود / بی من تو را دلی ایست که دریا نمی شود .

 

وقتی همه جا برفه و یخه ، سر خوردن یه بهونه است تا دستهایی را که دوستش داری محکمتر بگیری .

 

همین که یاد من کردی تشکر / همین که مرهم دردی تشکر / در این دنیا که مردم بی وفایند / همین که باوفا هستی تشکر .

 

دست هایم مال تو ، بودنت را به من قرض می دهی ؟

 

برای اداره کردن خویش از سرت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران از قلبت .

 

تمام لحظه های من فدای تاب مژگانت / شقایق وار میمیرم برای خواب چشمانت .

 

تک تک روزهایم را می سوزانم تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات .

 

یاری که مرا کرده فراموش تویی تو / بر ناله ی زارم نکند گوش تویی تو / در کوی غمت خوار منم ، زار منم من / در چشم دلم نیش تویی ، نوش تویی تو .

 

دستم نمی رسد به این آسمان ، اما دست تو را که می گیرم ، انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده ام .

 

هر آغازی را پایانی است ، صد حیف که آغاز عشق تو پایان عمر من بود .

 

من ناخدای عشقم ، مجنون آن دل تو / لنگر زده نگاهم ، امشب به ساحل تو .






طبقه بندی: شاعرانه (دنیای یه دوست)،  طنز شعر و شاعری،  عشقولانه ،  درس زندگی،  جملات زیبا، 
برچســـب ها: جملات زیبا و دوست داشتنی، جملات زیبا، جملات دوست داشتنی،  
نوشته شده در تاریــــخ شنبه 3 اردیبهشت 1390 توسط مقداد یحیی زاده
تمامی حقوق وبسایت "بچـــه بزرگـــــا"محفوظ بوده و استفاده از مطالب موجود با ذکر منبع بلامانع میباشد
فال حافظ
< /