تبلیغات
بچـــه بزرگـــــــــا - بازم ازون جمله قشنگاستا !!!

بچـــه بزرگـــــــــا
 
بیایـــــیم تا با هم، "ما" بسازیــــــــــم
به نام آنی که می داند در دل تنهای من چه می گذرد! نمی دانم چرا به تنهایی حسادت می کنم؟!! شاید به خاطر این که همه دوستش دارن.... چون همه باهاشن..... چون تنهایی کار هر کسی نیست..... تنهاترین آدم خوشبخت ترینه....

با کسی که دوستش دارید...فیلم نبینید....نخوابید.....آهنگ گوش نکنید......کتب نخوانید.....وکلا خاطره نسازید
وقت نبودنش میفهمید که چه میگویم......

تو که می دانستی با چه اشتیاقی.....خودم را قسمت می کنم....... پس چرا زودتر از تکه تکه شدنم......جوابم نکردی؟؟؟ برای خداحافظی خیلی دیر بود ......خیلی......

قلبـــــ ـــ ـ کال مـَن ..
دَر فصل دستـــ های تـــو می رسَــد
فصـلی برای تمـــــام رؤیــــــــــــاها
دستــی برای تمــــــــــام فصل ها ..

آغوشـــــــت غـــــــاری است
که وســــــــوسه میکند
همــه را برای پیــــــــامبر شدن !!!

کاش جای دسته گلی که فردا بر روی مزارم خواهی گذاشت امروز با شاخه گلی کوچک یادم کنی.... کاش به جای سیل اشکی که فردا مزارم را بارانی خواهد کرد امروز با تبسمی دلم را شاد کنی.... من امروز به تو و مهربانیت نیازمندم..... فردا را چه سود؟؟!!

دل من تنها بود.... دل من هرزه نبود.... دل من عادت داشت که بماند یک جا.... به کجا؟! معلوم است به در خانه تو.... دل من عادت داشت.... که بماند آنجا.... پشت یک پرده توری.... که تو هر روز آن را به کناری بزنی.... دل من ساکن دیوار و دری است.... که تو هر روز از آن می گذری.... دل من ساکن دستان تو بود.... دل من گوشه یک باغچه بود.... که تو هر روز به آن می نگری....
بارون نباش كه با التماس خودت رو به شیشه بكوبی ... ابر باش كه همه منت باریدن تو رو بكشن

مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد

نـامـت
خـاطـراتت
بـوسه هایت
و لمس حس بـودنت را
هـمه و همه را ،
بــه دست سرد بـاد سپـردم............

هر کس که مرا چونان که «من»ام بشناسد عاشق او می‌شوم و هر کس که عاشق او بشوم او را در آغوش می‌گیرم و هرکس را در آغوش بگیرم او را در آغوش خود می‌میرانم و هر کس را در آغوش خود بمیرانم «خود»م خونبهای اویم.‏

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم...... وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم..... وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم....... وقتی که او تمام کرد من شروع کردم.... وقتی که او تمام شد من آغاز شدم..... و..... چه سخت است تنها متولد شدن.....تنها زندگی کردن.... و .....تنها مردن...!!!

حس می كنم دنیا خالیست ...
مگر تو
چند نفر بودی ..........؟




طبقه بندی: شاعرانه (دنیای یه دوست)،  جملات زیبا،  عشقولانه ، 
برچســـب ها: جملات زیبا، بازی با کلمات، احساس جمله،  
نوشته شده در تاریــــخ پنجشنبه 16 تیر 1390 توسط مقداد یحیی زاده
تمامی حقوق وبسایت "بچـــه بزرگـــــا"محفوظ بوده و استفاده از مطالب موجود با ذکر منبع بلامانع میباشد
فال حافظ
< /