تبلیغات
بچـــه بزرگـــــــــا - شعر زیبای سیب و جوابیه ها

بچـــه بزرگـــــــــا
 
بیایـــــیم تا با هم، "ما" بسازیــــــــــم

من به تو خندیدم 
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی 
پدرم از پی تو تند دوید 
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه 
پدر پیر من است
من به تو خندیدم 
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم 
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و 
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک 
دل من گفت: برو 
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را…. 
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام 
حیرت و بغض تو تکرار کنان 
می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

فروغ فرخزاد

 





طبقه بندی: شاعرانه (دنیای یه دوست)، 
نوشته شده در تاریــــخ جمعه 5 اسفند 1390 توسط مقداد یحیی زاده
تمامی حقوق وبسایت "بچـــه بزرگـــــا"محفوظ بوده و استفاده از مطالب موجود با ذکر منبع بلامانع میباشد
فال حافظ
< /