تبلیغات
بچـــه بزرگـــــــــا - مطالب ابر بچه بزرگه

بچـــه بزرگـــــــــا
 
بیایـــــیم تا با هم، "ما" بسازیــــــــــم

نمی دونم تا حالا این ضرب المثال رو شنیدین یا نه ؟ البته در ضرب المثل بودنشم شک دارما اما فکر میکنم که همیشه حقیقت داشتن حرف افراد و حسشون رو از چشماشون خوند.

من از چشمای بعضی از افراد خوندم که چی فکر میکردن در موردم و چه حسی داشتند و معتقدم هیچ وقت اشتباه نکردم چون رفتارهای بعدی در تایید این دیدگاه بود و من از نوجوونی به این حس ایمان داشتم و دارم. گاهی خودمون رو میخایم گول بزنیم و به حرفای افراد بیشتر از چشماشون اعتماد می کنیم اما به نظر من اشتباه هست.

معمولا چشمای بچه ها کاملا صادقانه وضعیت روحیشون رو نشون می ده . اتفاقا توی یک Mail چند تا عکس واسم رسیده که میزارم اینجا که ببینین. توی این عکسا صداقت و معصومیت از چشمهای این بچه ها میباره .
جالبه که وقتی عکسای بچگی خودمون رو هم می بینیم همچین چیزی هست توش. شاید واقعا علت دوست داشتن بچه ها بخشیش این باشه. و این ضرب المثال که میگه حرف راست رو از بچه ها بشنوید هم یک جورایی به همین قضیه مربوط میشه .

اتفاقا دوستم مهدی یک دختر فوق العاده نازنین داره به اسم نازنین که بسیار مواردی که در بالا گفتم رو توی عکساش دیدم و گفتم عکس هدر مطلب عکس اون باشه. به قول خودش : بابا واسه نینی چی بیارم بخوره !!!!؟!





طبقه بندی: از بچگی تا بچه بزر گیمون ! ، 
برچســـب ها: بچه بزرگه، کوچیکیمون، کوچولوموچولیمون،  
نوشته شده در تاریــــخ یکشنبه 15 اسفند 1389 توسط مقداد یحیی زاده

سلام


می خواهم برایتان ازتابستانم بگویم.


من درتابستان خیلی کارهامی کنم مثل،شنا  می روم   ، تزئین رو کاشی خردشده، اسکیت ، ادبیات، کامپیوتر و جعبه سازی.


این ها را در مدسه انجام می دهیم به جز شنا.


آخر کلاس های مدرسه هم آب بازی می کنیم. امروز خیلی بامزه بود.


به خاطر این که خانم مهدوی(ناظم مون)  لباس آورده بودو حسابی خیسش کردیم.  (با سطل آب) 


امروز صبح که می خواستم برم مدرسه مامانم منو با آژانس فرستاد.


خودش امد پایین تا به راننده آژانس آدرس بده.  در بالا را بستم و نمی دونستم مامانم کلید نیاورده


مامانم آنقدر عصبانی شد که داشت منو قورت می داد.


در پایین را هم یه دفعه بستم با خودم فکر کردم الان مامانم بیچارم می کنه


فکر کنم مجبور شد زنگ همسایه پایینی را بزنه (اوی طرلان)


فردا یعنی سه شنبه می خواهیم بریم اردو.   همیشه سه شنبه ها ما رو یه جا اردو می برن. این دفعه می خواهند ببرنمون باغ کرج





طبقه بندی: از بچگی تا بچه بزر گیمون ! ، 
برچســـب ها: کوچولوموچولوایمون، بچه بزرگه،  
نوشته شده در تاریــــخ یکشنبه 15 اسفند 1389 توسط مقداد یحیی زاده
تمامی حقوق وبسایت "بچـــه بزرگـــــا"محفوظ بوده و استفاده از مطالب موجود با ذکر منبع بلامانع میباشد
فال حافظ
< /